فضا در تصوير(عينيت و ذهنيت)

 فضا در تصوير(عينيت و ذهنيت) 
چكيده:
از آنجا كه معماري و عكاسي هر دو ظروفي براي پذيرش حقيقت هنر و ابزاري براي بيان آن هستند و تمام قلمرو هاي هنر بوسيله اصول يكساني اداره مي شوند، مي توان وجوه اشتراكي در آنها يافت. عينيت مواجهه ناظر در معماري با ذهنيت حضور بيننده در تصوير، تشابهي كاركردي از جريان و تداوم عنصري به نام فضا3 در اين دو هنر است. فضايي كه ساختارهاي آن در معماري ، عيني و در عكاسي، ذهني است. در هر دوي اين هنرها اجزا و عوامل سازنده مانند ريتم، مقياس، نور، تضاد و ... تا وقتي آنها را به يك واقعيت غير قابل اجتناب كه همان فضا است مرتبط نسازيم، مفاهيمي گنگ و نارسا خواهند بود و با تركيب مناسب آن عوامل در هر دو هنر، مي توان به فضايي پويا، زيبا و داراي كيفيت دست يافت.

كليد واژه ها: معماري، عكاسي، فضا

مقدمه :
در حركتهاي روزمره و در شناخت تلاش عالم براي شناخت ناشناخته ها كيفيتي است كه رو به سوي يك حقيقت والا دارد. از طلوع صبح آغازين، انسان همواره معناي گمگشته خويش را جستجو كرده و گهگاه كه در اين كاوش جلوه هايي از جمال لايزال هستي بخش بر او رخ نموده، تجلي آن در اشكال مختلف بسته به عواطف، علايق، احساسات و تواناييهاي او ظهور عيني و يا تجريدي يافته است.
بشر در طول تاريخ همواره به تلاشهاي گوناگون دست زده تا باورها و آرمانهاي انساني خويش را در قالب اشكال مختلف « بيان» به ديگران منتقل كند و از انزواي فرديت خويش راهي به سوي جامعيت يابد. « او هنر را وسيله اي جهت سهيم شدن در احساس و پندار ديگران مي بيند، عواطف و احساسات و ذهنيات خويش را توسط مواد به حيطه « بيان» مي كشاند و از اين  راه، پيوند هاي حسي خويش را با ديگران محكم مي سازد.» ( نامي، 1369، ص 48)

در اين رهگذر با آفرينش گونه هاي بيشمار هنري در زمينه هاي مختلفي چون نقاشي، معماري، موسيقي ، عكاسي و ... علاوه بر انتقال فرهنگ و تمدن بشري، دانش و اشتياق خود را نيز بارور نموده و به پرورش و تعالي روح پرداخته است. در اين ميان پرسش آن است كه آيا همانندي هايي ميان حيطه هاي گوناگون هنري كه هر يك در جهت خلق زيبايي و آفرينش صور لذت بخش در تلاشند، يافت مي شود؟ آيا ميان هنري كه گاه راه خود را در وادي معماري هموار مي بيند و گاه در بيان موسيقايي و گاه در دامان نقاشي، از نظر اجزاء و ساختار، تناظري وجود دارد؟
اين مقاله سر آغاز تلاشي است براي پاسخ به پرسشهاي ياد شده و از اين رو از ميان زمينه هاي گوناگون هنر دو وادي معماري و عكاسي را كه در يكي ساختارهاي عيني و در ديگري ساختارهاي ذهني قويتر است بر مي گزيند تا جلوه گاه تجلي هنر و حقيقت را در آنها بررسي نمايد.

معماري:
معماري به عنوان جلوه گاه تجلي هنر، نوعي ابزار بياني است مبتني بر ايستائي و استواري حجم هاي مختلف كه از تركيب فضاهاي پيوسته و ناپيوسته به وجود مي آيد و در كلي ترين تعريف مي توان آن را به عنوان هنري كه « فضا» را شكل مي دهد، شناخت.(رحيميان،1383)
در واقع معماري هنر معني دادن به فضاست.(نوحي،1379،ص 85) هنري اجتناب ناپذير و ملموس كه رفتار آدمي را شكل مي دهد و حتي حالات رواني انسان را تعيين مي كند. معماري كوششي است در جهت بخشيدن معنايي تازه. ( آندو،1941،ص 123)

















كليساي نور ، اثر تادو آندو، اوزاكاي ژاپن (تصوير 1)                                         (تصوير2)


عكاسي:
عكاسي در كلي ترين تعريف، نوعي بازنمايي واقعيت است. واقعيتي پويا كه در عينيت جهان مادي وجود دارد و براي تبديل شدن به تصويري زيبا، نيازمند خلاقيتهاي عكاس متفكر است. در تعريف عكاسي آمده است: « عكاسي آفرينش است، آفرينش به شكل نوعي تصوير بصري» ( سانتاگ، 1977)
عكاسي آفرينش تصويرهاست، تصويرهايي كه اگر دوربين عكاسي در ميان نبود وجود خارجي پيدا نمي كرد. عكاسي، هنري است كه بيش از هر هنر ديگر با اصطلاحات بنيادي و علائق جامعه مصرفي- صنعتي تناسب دارد، يعني پيوندي بنيادي و اساسي با تكنولوژي دارد، ولي شكلي از تكنولوژي است كه ارزشهايش، همان سادگي و سرعت آن است. سوزان سانتاگ معتقد است كه جهان امروز نياز به رابطه مستقيم با چيزها دارد. جهان ما نشان دهنده ضعف تفهيم و تفاهم در سطح ظاهري و عيني وضعف ارتباط با چيزهاي زنده و مهار پذير است. هنر عكاسي مي تواند ابزاري براي بيان امور حقيقي در برابر امور مجازي و مهار ناپذير باشد. (صديقي تنكابني،‌ 1377، ص 14)
عكاسي وسيله است براي ايجاد يك ارتباط بصري به زبان تصوير « زباني كه به انسان امكان مي دهد كه تجربه كند و تجربياتش را در شكلي قابل مشاهده مستند سازد» (كپس، 1971)
همزباني معماري و عكاسي:
اين كه معماري چرا و چگونه به عكاسي شباهت دارد سوال پيچيده و عمده اي است. آنچه عكاسي را به معماري و معماري را به عكاسي نزديك مي سازد عنصري است كه از لحاظ زيبا شناسي در هر دو هنر از جايگاه ويژه اي برخورداراست. اين عنصر « فضا» نام دارد.
چنانكه در تعريف معماري بيان شد، فضا و معماري دو همراه توامان بوده و سخن گفتن از يكي بدون حضور ديگري ممكن نيست. درك معماري با حضور انسان در درون و برون فضا صورت مي گيرد و بدين لحاظ فضا جوهره اصلي معماري است. (عمومي، 1376، ص13) اين فضا مي تواند رابطه ميان انسان و اشياء را بازسازي كند و روابط تازه اي را بوجود آورد.
فرانك لويد رايت4، معمار برجسته آمريكايي، مي گويد : « فضا ذات معماري را تشكيل مي دهد، واقعيت يك اتاق را بايد در فضايي كه با سقف و ديوارها احاطه شده، جست و جو كرد نه در خود سقف و ديوارها » فضا در معماري ابزار قدرتمندي در شكل دهي رفتارهاي انساني است. وينستون چرچيل5 در يك سخنراني در مجلس انگليس گفته است : « ما بناهايمان را شكل مي دهيم و بعد از ساخته شدن آنها ما را شكل مي دهند.» ( رحيميان، 1383، ص 54)
در عكاسي نيز، عكاس با گرفتن تصوير و جداسازي بخشي از يك منظره يا واقعيت و انتقال آن از جايگاه اصلي اش به موقعيت جديد،‌ بخشي از واقعيت را در شرايط جديد تماشا قرار مي دهد و قابليت هاي هنري آن را به نمايش مي گذارد، در حالي كه اين قابليت ها در محيط طبيعي مخفي يا خنثي بوده اند و تماشاگران، اين بخش از واقعيت را با چشماني جديد مي بينند. اين تصوير از لايه واقعيت به لايه جريان خلاق ذهن عكاس و تعامل آن با بيننده ارتقاء مي يابد و به درون ذهن بيننده وارد مي شود، به طوري كه بيننده با سفري ذهني به درون ساختار عكس به كشف و شهود مي پردازد و راهنماي وي در اين سفر، تمامي عناصر ساختار تصوير است. به عبارتي ديگر، بيننده پاي در فضاي دروني عكس مي نهد و به درك نهايي از معنا و مفهوم آن مي رسد. تجربه فضايي تماشاگر از همين شراكت فعال ذهني او در دريافت فضا سازي تصوير حاصل مي شود. هر تصوير، بيننده را با تجربه اي خاص مواجه مي سازد. تجربه اي كه حواس و ادراك بصري و زيبا شناختي او را بر مي انگيزد و اين تجربه در مقايسه با ساير هنرها متفاوت است.
فضاي عكس، جهاني قراردادي و ويژه خود بوجود مي آورد . اين فضا فاقد خصوصيات فيزيكي و عيني چون لمس پذيري، وزن و حضور پيوسته است. اما از طرفي از وجوهي برخوردار است كه فضاي عيني فاقد آن است. در عكاسي دوربين مي تواند در هر جهتي اشياء را تفكيك كند و به بخش كوچكي از واقعيت اهميت و وحدت بخشد و با تقسيم فضا، آن را تجزيه و دوباره بازسازي كند. مي تواند فواصل را از ميان بردارد و اشياء را بزرگ يا كوچك كند. بنابراين فضا در تصوير چيزي يكدست و منسجم نيست، بلكه بيشتر به ماده اي سيال شباهت دارد. در واقع فضا در تصوير به مانند يك فضاي فيزيكي است كه ما در تخيل و تصور و يا در روياهايمان آن را به هر شكلي در مي آوريم و اين فضا، ويژگيها و قابليت هاي فضاي تجريدي را دارد و عكاسي، اين فضاي تجريدي را با جهان حسي ما همسان مي كند. تجربه يك تماشاگر تصوير، عموماً تجربه ذهني از فضا است كه تطبيق آن با عينيت ساختار معماري كاري مشكل است. در عكاسي، عكاس به طور ذهني به هدف فضا سازي مي رسد و در معماري، معمار به فضا عينيت مي بخشد. در عكاسي، تصوير و عكس، بيننده را با خود به درون لايه هاي تودرتو مي كشد و در معماري، انسان (تماشاگر) در فضا محاط است و فضا او را در بر مي گيرد. به عبارتي عكس به پنجره اي مي ماند و معماري به آنچه كه پنجره در آن جاي گرفته است. ناظر معماري با حضور خود در فضاي معماري با نگاه به اطراف و از طريق درك روابط مقياس و پرسپكتيو6 ، حجم و فاصله و ...، فضاي اطراف را مورد كنكاش قرار مي دهد و بيننده تصوير نيز در حين مشاهده به رغم اينكه عكاس تمامي زواياي يك تصوير را به وي نشان نداده، تصوري قريب به يقين از شرايط فضايي صحنه بدست مي آورد.(رحيميان، 1383)

نتيجه گيري:
هنر معمار در عرصه شكل دهي به فضا با استفاده از ابزار بياني ديوارها، سقفها، پنجره ها، درها و نماها، ريتم، تضادها و... متجلي مي شود و هنر عكاس در عرصه فضا سازي با استفاده از فنون تغيير مكان دوربين و جابجايي آن، روابط عناصر درون كادر با يكديگر در وهله اول و پيوند اين قطعات مجزا به صورت كليتي گويا و جامع متجلي مي شود. به طوري كه بيننده تصوير، از فضاي آن احساسي بدست مي آورد كه از حضور در يك فضاي معماري ايجاد مي شود و وي، خود را در صحنه تصوير احساس مي كند. عينيت مواجهه ناظر در معماري با ذهنيت حضور بيننده در تصوير، تشابهي كاركردي از جريان و تداوم عنصري به نام « فضا» در اين دو هنر است و عناصر ساختاري مانند ريتم،تضاد، مقياس،سطح، توازن و ايستائي و ... تا وقتي آنها را به يك واقعيت غير قابل اجتناب يعني فضا مرتبط نسازيم، مفاهيم گنگ و نارسا خواهند بود.



پي نوشت :
1- اين مقاله بر گرفته از پايان نامه دوره كارشناسي ارشد نگارنده با عنوان « فضا در تصوير( مجموعه خانه عكاسي) » مي باشد.
2- عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شاهین شهر
3- لفظ پرابهام با معاني گسترده كه در اين نوشتار به بخشي از فضا كه محدوده آن عمدتاً‌، هنر، معماري و عكاسي است، پرداخته مي شود.
4- Frank Lloyd Wright
5- Winston Churchill
6- علم مناظر و مرايا


منابع:
- آندو، تادو؛ 1941؛ شعر فضا ؛ محمد رضا شيرازي؛ انتشارات گام نو
- رحيميان، مهدي ؛ 1383؛ سينما : معماري در حركت ؛ انتشارات سروش
- صديقي تنكابني، تيتكا؛ 1377؛ بازيابي تصوير در معماري؛ پايان نامه كارشناسي ارشد معماري، دانشگاه آزاد، واحد تهران مركز
- عمومي، محمد ؛ 1376 ؛ معماري، الگو، نظم ؛ نشر خاك
- كپس، جئورگي ؛ 1971؛ زبان تصوير؛ فيروزه مهاجر؛ انشارات سروش
- نامي، غلام حسين؛ 1369؛ چگونگي روند آفرينش يك اثر هنري؛ نشر فضا
- نوحي، سيد حميد ؛ 1379 ؛ تأملات در هنر و معماري ؛ انتشارات گام نو
-Sontag,Susan;1977; On Photograghy; Farrar,straus & Giroux,NY

ماخذ تصاوير:
- تصوير شماره 1 :
http://architecture.mit.edu/~barandon/4.203/images/jpegs

- تصوير شماره 2 :
http://www.akkasee.com



نظر شما


نام:  
نام خانوادگی :  
آدرس ایمیل:  نمایش داده نمی شود.  
نظر شما :